#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_178

_کیت!کیت ازینجا برو بیرون...

کیت بمحض شنیدن صدای ایان خودش را در اتاق جوزف پرتاب کرد و مستقیما در اغوش ایان جای گرفت...

ایان فریاد زد:

_دختر احمق واسه ی چی اومدی اینجا؟!

کیت لبخند زد و از هوش رفت....ایان او را در آغوش گرفت و بسرعت از پله ها پایین رفت...مقابل در ورودی جیک و استفنی در حال وارد شدن به قصر

بودند....با خود فکر کرد:

با یه مشت احمق سروکار دارم!

سپس فریاد زد:

_واسه چی اینکارو میکنید؟!برگردید ...ازینجا برید بیرون!


romangram.com | @romangram_com