#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_177

_منم عاشق توام!

سپس هردو با سرعت باور نکردنی میان شعله های اتش گم شدند....

***

_ایان؟!

کیت وحشتزده در حالی که به سختی نفس میکشید و سرفه میکرد نام ایان را فریاد میزد...نزدیک ترین اتاق به راه پله اتاق جوزف بود....

ایان به محض شنیدن صدای کیت به خودش امد و وقتی چشم باز کرد خود را میان شعله های اتش یافت....گویی در خواب به انجا رفته بود....از جایش

پرید و با خود فکر کرد:

خدایا!من دارم چیکار میکنم؟!

از جایش بلند شد و فریاد زد:


romangram.com | @romangram_com