#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_168

حتی به زبان اوردن کلمه ی خون آشام هم برایش غیر ممکن بود!او از ان کلمه نفرت داشت....الیسا گفت:

_جورج....اون منو پیدا کرد و......

_ولی اونا همه میخوان نابود بشن چطور اینکارو کرده؟!

_خوب این تصمیمو بعد از آشنایی با فرانک گرفتیم!

_یعنی تو و جورج...

الیسا سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.....و کیت میدانست که الیسا و جورج عاشق همند!

ناگهان پشت سر الیسا چهره ی آشنایی را دید....چهره ای که بیش از هر چیزی مشتاق دیدار آن بود...ایان...

ایان پشت سر الیسا ایستاد نیزه ی چوبی سختی را بالا برد و آنرا محکم در کمر الیسا فرو برد....کیت جیغ کشید:

_ایان نه!!!


romangram.com | @romangram_com