#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_167

الیسا اشکش را پاک کرد و گفت:

_کیت،مادرت....النا.....خواهر دوقولوی منه!

کیت با ناباوری و حیرت به عکس و سپس به الیسا نگاه کرد...

_21سالم بود که با دوست پسرم کولن رفتم بیرون....اونشب تا جایی که تونستیم مست کردیم و بعد کولن نشست پشت رول و......دیگه بعدشو

خودت میتونی حدس بزنی چی شد.....

کیت با کنجکاوی گفت:

_و....بعدش....چی شد که به این.....

کمی مکث کرد!سپس ادامه داد:

_چی شد که تبدیل شدی؟


romangram.com | @romangram_com