#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_161

_تو چطور بین اون خون اشاما زنده موندی؟!

کیت سکوت کرد...آیو موهایش را با قدرت بیشتری کشید....جیغ دردناک کیت به هوا برخواست....

فرانک فریاد زد:

_دست از سرش بردار!برای تو چه فرقی میکنه آیو؟!!!ما همگی قراره بمیریم!!!!

ایو کیت را رها کرد و بطرف جورج رفت....کیت سرش را چرخاند و با دیدن او نفسش بند آمد!زنی با موهای بلوند و چشمانی سرخ رنگ!با وحشت فریاد

زد:

_مامان!!!!!

***

همه ی خون اشام ها با حیرت به خون اشام بلوند خیره شدند...او با عصبانیت سیلی محکمی به گوش کیت نواخت!و با تحقیر گفت:


romangram.com | @romangram_com