#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_155

_منو برگردون!

_چطور؟

_فراموش نکن که تو اون رمزی کیت!!!فراموش نکن!وگر نه اون کشته میشه!

کیت فریاد زد:

_الیزابت؟!!الیزابت!؟هی....صبر کن...کی کشته میشه؟!رمز چیه؟!الیزابت؟!!!

الیزابت درون تاریکی فرو رفت....

کیت از جایش پرید و فریاد زد:

_الیزابت!

کیت به اطرافش نگاه کرد....انجا خانه نبود...جایی میان جنگل بود!محکم به درختی بسته شده بود....نمیدانست چه اتفاقی افتاده...گیج بود....کسی جلو امد....چهره اش واضح نبود...هرچه جلو تر می امد وضوح تصاویر بیشتر میشد....یک مرد غریبه...


romangram.com | @romangram_com