#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_154
_تنها کاری که من میتونستم با جادو انجام بدم سبز کردن گل و گیاه تو باغچه ی خونه ام بود!ولی وقتی کشته شدم،اونطرف پدرم و بقیه ی خون
اشام ها منتظرم بودن!اونا تمام قدرتشونو بمن بخشیدن!من باید نسل تمام خون اشام های دنیا رو با این قدرت از بین ببرم!
کیت گفت:
_ولی اونطوری ایان هم نابود میشه....من اجازه....
الیزابت با لحن سردی گفت:
_جادوگر ها برای انجام هیچ کاری از تو اجازه نمیگیرن دختر!علاوه بر اون ایان زنده میمونه!خون اون از همه ی خون اشام های دیگه جداست!به عقیده
ی جادوگر ها اون لیاقت زنده موندنو زندگی کردنو داره!جادوگر ها به اون ایمان دارن!جاودانه شدن خون آشام ها اصلا به اون اسونی که فکر میکنی نیست کیت!عشق حقیقی یه موهبت الهیه که ایان ازش برخوردار شد واین ایانو از هر شرارت و پلیدی که مختص خون اشام هاست پاک کرده!تا بحال هیچ خون آشامی نتونسته عشق حقیقیو پیدا کنه!حتی قبل از اینکه اجداد من همه ی درخت های بلوط سفید رو بسوزونن و خاکسترشون رو دفن کنن هم هیچ خون آشامی نتونست جاودانه بشه!چون نتونست عاشق بشه!ذات و هستی خون اشام ها با عشق و دوستی و وفاداری کاملا در تضاده!روزی که شیطان به فرانک در ساختن ذات چنین موجوداتی کمک میکرد از وجود خودش در روح تک تک اون خون آشام ها دمید!ایان از همه ی اونا جداست!توی قلب ایان یه چیز عجیبی بود که باعث شد عشق انسانیش حفظ بشه!اون خوی وحشیگری و خونخوار خودش رو مهار کرد!اون شیطان نیست!اینکه اونشب خون تو رو نوشید و بر حسب اتفاق خاکستر درخت بلوطی که از زیر خاک مدفون شده بیرون اومده بود روی زخمت پاشید کاملا اتفاقی نبوده کیت!اون سرنوشت تو وایان بوده و حالا با تمام نفرتم از ایان،موظفم از تو و ایان محافظت کنم!!!
کیت گفت:
_من باید چیکار کنم الیزابت؟!
romangram.com | @romangram_com