#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_152
کوین و النا همزمان فریاد زدند:
_چی؟!
کیت گفت:
_ساندرا دختر خوبیه بعلاوه به کوین هم خیلی خوش میگذره!
و به کوین که با عصبانیت نگاهش میکرد چشمک زد
**
چند روز بعد کیت در فرودگاه بود و خانواده ی کوچکش را همراهی میکرد....او برادرش را بگرمی در آغوش فشرد و سعی کرد اشک هایش جلب توجه نکند...کوین زمزمه کرد:
_کیت اگه....اگه چیزیت بشه میکشمت!!!!
کیت خندید....برادرش را بوسید و برای آنها دست تکان داد....
romangram.com | @romangram_com