#طلسم_شدگان_پارت_198
-من ..من ..هیچی رو فراموش نکردم...دچار خیالاتم نیستم
عصبی بودنم موقع ادای کلمات محسوس بود طوریکه بعضی واژه ها رو درست بیان نمیکردم ، بازهم با ناخنهام به کف دستم فشار اوردم تا با این درد جسمی کم ازر الام روحم .
-جناب سروان من اجازه نمیدم بیشتر از این بهم توهین شه تمام اعضای خونواده ش میدونن این خانم مشکل داره ...ایشون توهم دارن .
چشم بستم ونام خدا رو زیر لب زمزمه کردم ،میشه اینبار به دنیا بگم بایسته ؟ به خاطر حال خرابم که زخم میزنه رو دلم ، خدایا به حرمت زخم حک شده رو دلم به دنیات بگو یه لحظه بایسته که من بیشتر از این اسیب نزنم به کف دستم که ناخنمم داره از جا کنده میشه که شک ندارم این سوزش کف دستم به خاطر خراشیه که ناخنم نقشش رو انداخته ، سرمو بالا بردم تا خدا رو ببینم تا خدا منو ببینه ، بایست دنیا ...خواهش میکنم بایست .
-من که مثل روز همه چیز جلوی چشمامه من چی منم اشتباه میکنم
صدای عصبی الوند منو پرت کرد تو دنیایی که داشت بی رحمانه و بی وقفه زیر خروار خروار دروغهای ریز و درشت ادمها به جلو حرکت میکرد :
-من که سالمم دچار...
حرف خورد و نگاه کوتاهی به من انداخت ، و من دیدم شرم نشسته در نی نی چشماشو و من این شرم و دوست داشتم تو شرایطی که بقیه داشتن متهمم میکردن به بیمار بودن .
-بله تو توهم نداری ، چون من فکر میکنم بلاخره زهرتو به این دختر ریختی و ...
-اخه من اگه ادم اینکار بودم مرض داشتم عکس خودم و پخش کنم ...نمیتونستم اجیر کنم ؟
-لابد نتونستی دیگه.
-ببین
صدای فریاد الوند تو فضای اتاق اکو شد
-اقای یزدان مهر من ازتون خواستم اینجا بیاین که مشکل دوستانه حل شه اگه نمیتونید که پرونده رو بفرستم دادگاه .
-معلومه که اجازه نمیدیم ...
-دایی مدرک داره ، فعلاً کاری از دستمون ساخته نیست اما قول نمیدم اینجوری بمونه .
با کینه و نفرت این جمله رو گفت و دایی دست روی شونه ش گذاشت : من که میدونم تو چه اصولی داره .
-ممنون .
رضایت دادیم به شرط شکایت نکردن سعید که اون مردانگی کنه و از ما شکایت نکنه و همه چیز تو یه فضای دوستانه حل شه و سهم من شد نگاه پر ترحم تک تک ادمهایی که اونجا حضور داشتند ، کاش میشد به خدا گفت بسه دیگه کات بده دیگه نمیتونم توی دنیات بازی کنم ، من اصلاً بازیگر خوبی نیستم ، لایق و در حد این نقش نیستم .
romangram.com | @romangram_com