#طلسم_شدگان_پارت_194

از لحنش ترسیدم و جدی بودن کلامش رو به پای ناراحتی و دلخوریش گذاشتم: نگفتین کی فهمیدین ؟

-بیشتر از سه ساله .

-خب اون موقع که منو نمی شناختین بخواین بکشین .

اروم زمزکه کرد : شایدم می شناختمت .

با تعجب نگاش کردم : می شناختینم ؟

تلخ خندی زد : کاش هیچ وقت نمی شناختم .

گیج نگاهش کردم : من تا روزی که تو کارخونه شما رو دیدم نمی شناختمون

-و من بیشتر از سه ساله می شناسمت .

-اذیتم می کنید ؟

-بهتره بریم

انگار بحث پیش اومده رو دوست نداشت و دنبال فرار از چیزی بود ، بلافاصله ماشین رو روشن کرد و صدای موسیقی بی کلامی فضای اتومبیل رو در بر گرفت ، اینبار احساس گرما کردم و شیشه رو کشیدم پایین ، نسیم ملایمی بین موهام پیچید و صدای موزیک دلنوازی کرد با حال دلم و من اون لحظه حس کردم یک موسیقی بی کلام میتونه خیلی زیبا و تاثیر گذار باشه چون بی صدا روحت رو اروم میکنه ، حداقل از خیالهای زشتی که تو سرم داشت رشد میکرد جلوگیری میکرد .

جلوی خونه از الوند جدا شدم و به سمت خونه ی خاله شعله راه افتادم ، با دیدن یاسی کنارش نشستم و خاله به سمتم اومد

-تو مگه نمیدونی بابات رو الوند حساسه چرا بازم با این پسره میری بیرون .

-فقط منو رسوند .

خاله نگاهی بین چهره ی من و یاسی رد و بدل کرد : رامش یاسی فکر میکنه تو به الوندعلاقه داری .

به سمت یاسی چرخیدم و عصبی صدامو بالا بردم : یاسی !

-خب معلومه دیگه تو از اون خوشت میاد .

-اینجوری نیست .

-من هنوزم میگم بهترین راه حل واسه جمع کردن این جریان ازدواج شما دوتاست توام که به الوند علاقه داری .

romangram.com | @romangram_com