#طلسم_شدگان_پارت_193
-من در مورد مادرم میدونستم اما فکر نمیکردم پدر شما...یعنی ربطی بهم ...
حرف خوردم و پوف عصبی ای که بلند کشید و شنیدم و دوباره ادامه داد :
-من هیچ وقت از مامانم متنفر نشدم ، اما حالا نمیدونم احساسم چیه ؟ حرف زیاده اما پس باورامون...
-من مادری دارم که تا حالا بهم دروغ نگفته وقتی بهم از دیده هاش گفت ، دیدهاشو کردم همه ی باورم .
-شمام فکر میکنید ماددرم زیر پای پدرتون نشسته .
نگاهم کرد عمیق و طولانی : نبش قبر نکن .
-میخوام بدونم .
-پدرم ادم ارومی بوده فقط اینو میدونم .
-پدرم میگه مادرم شب و روز دنباله پدرتون میرفته و انقدر نشسته زیر پاش که رامش کرده .
-چی میخوای بشنوی ؟
- شما از مادرم متنفرید .
ابروهاشو در هم کشید : این حرف از کجا دراومده ؟
-مهمه ؟
-اره وقتی جنس یه حرف میشه شک و تردید معنیش مهم میشه .
اب دهانم رو قورت دادم و با صدای ارومی لب زدم : ولی شما چطور فهمیدین که ما یه گذشته ی مشترک داشتیم ، اصلا ًکی فهمیدین ...؟
پوزخندی زد : چیه نکنه فکر کردی من خواستم انتقام بگیرم ؟!
تند گفتم : نه اصلاً ، نه به خدا من هیچ وقت این فکر و نکردم فقط فکر کردم نگاهتون به من یه جوریه مثل تنفر ؟
زیر لب واژه ی تنفر رو زمزمه کرد و ابرویی بالا انداخت : روزی که فهمیدم مادرتو ... اگه جلو دستم بودی فکر نکنم زنده میموندی .
romangram.com | @romangram_com