#طلسم_شدگان_پارت_187


صدای اوج گرفته ش رفته رفته پایین اومد : نکنه خودت نشستی زیر پای دختره ساده ی من و خامش کردی و این عکسارو هم ازش گرفتی که بی ابروش کنی ، دست مریزاد که کارت حرف نداره چون این دختر الان پیش منم ابرو نداره وای به حال باقی مردم .

-چی در مورد من فکر کردید اقای زمانی؟ من کی ام ؟ یه ادم پست که کمرمیبنده به نیت ابرو بردن از یه دختر ؟ شرافت ندارم انسانیت ندارم ، خدا چی ؟ اونم یادم رفته ، من واسه انتقام از چی باید سعی کنم با کلی صحنه سازی ابروی یه دختر و بریزم ، به جرم گناهی که سالها پیش دو تا ادم دیگه مرتکب شده ن ؟ این یعنی کثافت و منم کثیف نیستم و کثیف بازی نمیکنم مگه اینکه ...

-اینجا چه خبره ؟

با صدایی دایی حبیب همه ی نگاهها به سمت درب ورودی تغییر کرد ، دایی حبیب نگاهی به عکسا انداخت : جریان این عکسا چیه امروز یکی واسه منم این عکسارو فرستاده بود ؟

الوند اروم لب زد : یه بازی کثیف .

-منم با الوند موافقم هرکی بوده خواسته یه بازی کثیف با الوند انجام بده ، خواسته حال و روح الوند و بهم بریزه و ما به عنوان خونواده ش باید اجازه ندیم این ابروریزی بیشتر از این ادامه پیدا کنه ، هرعکسی دیدیم حذف و نابود میکنیم وقتی ما اطمینان داریم بچه هامون دست از پا خطا نکردن لزومی نداره خودمونو زجر بدیم و اعصابمونو بهم بریزیم .

-کجای کاری حبیب خود الوند تایید کرد چند تا از عکسا واقعیه .

نگاه خیره ی دایی سمت الوند چرخید : اره دایی ؟ !

-قضیه چیزی نیست که شما فکر می کنید .

خاله کنارم فشاری به انگشتای دستم داد : الان منم مثل بقیه فکر میکنم الوند به خاطر انتقام ابروی رامش و ریخته .

-این حرفها چیه شعله ؟ می فهمی چی میگی ؟ تو الوند و اینجوری شناختی ؟ من رو اسم خواهرزاده م قسم میخورم .

-این خواهرزاده ی قسم خوردت ابروی رامش و برده ، رامش حالش خوب نیست شاید الان دچار فراموشی شده و یادش نمیاد الوند چه بلایی سرش اورده .

تند از اغوش خاله جدا شدم : خاله من یادم میاد تمام ثانیه و روزای اون اتفاق و

هق زدم : من حالم خوبه .

خاله به سمتم برگشت : مگه نمیگی بیهوش بودی کی میدونه الوند چی سرت اورده ؟

-اون اینجوری نیست خاله ، اون ادم خوبیه .

-دختره ی احمق من که میگم اینا یه چیزی تو سرشونه ، از نگاه و رفتارای عجیب غریبشون فهمیده بودم

-بابا ...


romangram.com | @romangram_com