#طلسم_شدگان_پارت_186

عصبی چرخید به سمتم : اسم منم دیگه نیار .

-افشار خان دیگه تمومش کنید من نمیدونم جریان این عکسا چیه اما پسرمو خوب میشناسم اون اهل این چیزا نیست .

-منم تا چند روز پیش فکر میکردم رامش پاک و معصومه ، اما ریشه گندیده رو نمیشه دیگه سالم کرد ، دختره من به ریشه ش رفته ...

صدامو کمی بالاتر بردم : ریشه ی من شمایی .

-نه ریشه ی تو مادرته ، همون زنی که روزش و تو خونه ی من میگذروند و شب میشد همبستر بابای همین اقا .

با اشاره ی پدرم به الوند دستم رو روی دهانم گذاشتم که صدای جیغم رو خفه کنم و نگاهم روی صورت الوند دنبال تغییر حالتی بود از شوکه شدن اما اون انگار خیلی بیشتر از من میدونست که بی غافلگیری نگاهی به مادرش انداخت که حالا سرخورده از خاطرات مرور شده چشم بسته بود و لب از لب باز نمیکرد .

-اقای افشار من نمیدونم تو گذشته چی شده و چه اتفاقی افتاده اما میدونم این عکسا ، عکسای من و دخترتون نیست ، به خدایی که شاهد و بالای سرمونه قسم میخورم من تن بی لباس دخترتونه ندیدم ...

-پس به همون خدا قسم بخور این عکسا دروغه .

-من الان دچار شک شدم ، ما بعد از اون اتفاق چند ساعت بیهوش بودیم، شاید تو اون حال کسی این عکسارو گرفته ، الوند چند تا از عکس ها مربوط به زمانی که حالمون عادی بود و از روی زمین برداشت و بالا گرفت اینو قبول دارم تو اون شرایط خواستم به دخترتون روحیه بدم ، ببینید عکسا چقد واضح و روشنن ولی اینای دیگه حالت صورتامون معلوم نیست ، چشمامون که مطمئنم خواب بوده معلوم نیست ، یک عکاس حرفه ای ماهرانه عکسا رو از زاویه ای انداخته که کسی نفهمه تو چه حالتی هستیم .

-باشه همه ی این حرفا قبول ، دقیقاً به من بگو کدوم عکسا واقعی ان .

الوند چند عکس و مقابل پدرم قرار داد ؛ اولین عکس مربوط میشد به عکسی که دست الوند دور کمرم بود و دومی وقتی چانه م رو بالا کشید ، پدر نگاهی گذرا به اون دو عکس انداخت .

-اونوقت شما دوتا چرا باید عکسی به این نزدیکی با هم داشته باشید ؟

-شرایط ما بد بود اقای زمانی .

-این بازی رو سالها پیش از زنمم خوردم و خودم اخرش مچشونو گرفتم ، خودم دیدم عشق بازی میکردن ، اون که دیگه عکس نبود چشمام بود که میدید ، شک ندارم باز اون بازی تکرار شده ، فقط بازیگرا عوض شدن ،

همه ی این شنیده های تازه درد داشت که رو قفسه ی سینه م سنگینی میکرد و داشت از پا مینداختم ، خاله اومد و شونه هام رو تو بغل گرفت ، سر بلند کردم و با دیدن حجم اشکهای نشسته تو صورتش بغض شکستم و اشک ریختم .

بابا اما قرار بود تمام من رو نابود کنه : حتی مادرتم شاهده ، خانم یزدان مهر بهتره دیگه حسابامون و با بچه هامون صاف کنیم باید بدونن پدر و مادرشون چه کردن با ما ، بهشون بگو که توام شاهد عشق بازیشون بودی .

مینا خانم با صدایی گرفته که به سختی شنیده میشد اروم و بی حال لب زد : من و الوند

چند وقتیه حسابامون و با گذشته صاف کردیم اون میدونه که شهلا چه با زندگیمون کرد و چطور همه ی زندگیمونو نابود کردو پدرش چطور رسوای عالم شد

پدر نگاهی به من و عکسهای پخش مین انداخت : میدونه ؟!

romangram.com | @romangram_com