#طلسم_شدگان_پارت_181


امـا هیچـکی تـو دل ما جاتو هیچوقت نمـی گیره

روزای رفـته رو امـروز همـه رو مـرور مـی کـردم

از تـوی اون کوچـه بازم دوبـاره عـبور مـی کردم

انگاری دل دیگه رفته توی اون کوچـه کسی نیست

رو گلــای یاس خونه دیگـه اون عطر قبلی نیست

بگـو تو این همه سالـها مـثل من کسی رو دیـدی

به کسـی عاشـق تر از مـن یه جای دنـیا رسیدی

من و کوچه چشم به راهتیم ما هنوز همبـازی هاتیم

با پایان اهنگ نگاهی به الوند انداختم : متن قشنگی داشت .

-اره .

-من گل یاس دوست دارم

-بچه که بودی چهار پنج سالت بیشتر نبود که اومدی درخونمون با بات بودی ! خیلی گریه میکردی و بهونه میگرفتی ، بابات تو خونه داشت با دایی حبیب حرف میزد و تو اما باز بی قرار بودی ، اومدم کنارت دم در یه شاخه گل یاس چیدم و دادم دستت بهت گفتم ببین چه بوی خوبی داره تو با اون موهای خرگوشی و چشمای اشکیت زل زدی به من و گل و گرفتی و بعدشم فرار کردی رفتی پیش بابات .

لبخندی زدم به خاطره ای که شنیدم و متاسفانه تو خاطرم نبود و با همون لبخند گفتم : لابد دماغمم اویزون بود .

-قیافه ت زشت بود ولی دماغت نه اویزون نبود ، اما خیلی فین فین میکردی .

اروم خندید و بلند خندیدم : چه حیف من این خاطره رو به خاطر نداشتم .

-خیلی کوچیک بودی

-یعنی من اومدم کارخونه منو میشناختین ؟

-شاید یه روز جواب این سوال و دادم


romangram.com | @romangram_com