#طلسم_شدگان_پارت_179


چند نفری کنار الوند ایستاده و در حال کمک کردن بودن ،به سختی و با کمک الوند از جا بلند شدم و اما به خاطر نداشتن تعادل و حال و روز داغون شدم الوند مجبوربه در اغوش کشیدنم شد و چه معاوضه ی قسنگی بود اغوشی که حالا به جای اب سرد متعلق به مرد محبوب زندگی ام بود و من بی صدا نگاه از سینه ستبر و پهنش که به خاطر پارگی دکمه هاش در معرض دید قرار داشت گرفتم و چشم دوختم به صورتش ، موهای خیس شده ش روی صورتش ریخته بود و از همیشه جذابتر به نظر می رسید ، قطره های اب از صورتش می چکید ، تند و بی محابا نفس نفس میزد و با هر نفس تند و محکمش جون میگرفتم و گرمای بازدم صورتش گرم میکرد کل صورتم رو .

-چی شده ؟

صدای وحشت زده خاله رو شنیدم و باز نگاه از صورت الوند برنداشتم ، خاله به الوند کمک کرد تا راحتتر بشینم و پتویی دور بدنم پیچید بابا و یاسی و بقیه اطرافم رو احاطه کردند ، صدای پدرم رو شنیدم که از الوند دلیل ماجرارو میپرسید و متعاقب اون جواب الوند : رفته بود وسط رودخونه فکر کنم زیر پاش خالی شد و منم بلافاصله رفتم و از اب کشیدمش بیرون .

-کسی جز شما اون دور و بر نبود .

متعجب چشم گشاد کردم و به چشمهای عصبی پدر چشم دوختم .

-متوجه ی منظورتون نمیشم اقای زمانی ؟

-شما دو تا تنهایی اونجا چه غلطی میکردین ؟

-من رفتم چوب بیارم واسه اتیش خودتون گفتید و اتفاقی رامش و دیدم .

-تو به عنوان یه نامحرم حق نداشتی به دختر من دست میزدی .

دایی حبیب مداخله کرد : یعنی چی افشار اگه لایی سر دخترت میومد .

-رامش میمرد واسه من بهتر از بی ابرویی بود .

در حالیکه تمام تن و بدنم از شدت سرما میلرزید و بغض خفه ای به گلوم چنگ میزد از جا بلند شدم : بابا منم ...

دندونهام از شدت سرما به شدت بهم برخورد میکردن : دخترتون ...دارید ..در مورد من حرف میزنید .

-میدونم در مورد کی حرف میزنم ، دخترم که انگار قصد کرده تیشه بزنه به ریشه ی ابروم ، پاشید بریم خونه وسایلتون و جمع کنید میریم مسافرتخونه ای جایی تا یه خونه پیدا کنم از اولم اشتباه کردم اومدم تو خونه ای که پسر جوون داشت فکر کردم دخترام مطمئنن.

حرفی نداشتیم در برابر این همه بی منطقیه پدر بزنیم ، برای جلوگیری از ابروریزی بیشتر بی حرف به همراه یاسی به دنبالش حرکت کردیم .

صدای دایی حبیب هم مانع رفتنمون نشد : صبر کن افشار تو این اطراف ماشین نیست صبر کنید میرسونمتون .

-حبیب به حرمته توئه که ...

-بریم حرف میزنیم .


romangram.com | @romangram_com