#طلسم_شدگان_پارت_171


-پلیس چیکار میتونه بکنه مطمئناً اونا دیگه هبچ ردی از خودشون جا نذاشتن .

-درسته دایی جان ولی باز اونا دستشون از دست منو تو باز تره حداقل میتونن جلوی اتفاقات بد اینده رو بگیرن .

روی تخت نشستم و نگاهی به مچ بند طبی ای که به پام بسته شده بود انداختم ، دکتر تشخیص داده بود مچ پام فقط دچار یه ضرب دیدگیه ساده شده و اسیب خاصی بهش وارد نشده و کافیه چند روزی رو از همین مچ بند استفاده کنم .



-صبح بخیر ، بیدار شدی ؟

یاسی در حالیکه دستش رو دو گردنم انداخت و بوسه ای محکم به صورتم زد و این جمله رو گفت .

-نه هنوز خوابم .

-بی مزه ...

خندیدم ، باز من بودم و یاسی دلتنگیه روزهای گذشته و عجیب دوست داشتم امروز رو شادی کنم و برم تو جلد گذشته ام ، بی دغدغه ی زندگی کمی سربه سر گذاشتن یاسی که همیشه سر به سر دیگران میذاشت مزه میداد

-خودت بگی خوشمزه ای ؟

- من فرق دارم اخه من یاسی ام جذاب و خوشگل حرف میزنم ، اینارو ول کن حالا بعدنم میتونیم در مورد خوشگلیم حرف بزنیم ، از این مدت بگو .

به دستهای بالارفته ش نگاهی انداختم ، ذوق زده و با هیجان ادامه داد : یه دختر و پسر جوون ، تو یه اتاق در بسته و تاریکی شب ...چیکارا میکردین ؟

تلاشم برای اخم کردن به بار ننشست و با اینحال تند تشر زدم : یاسی این حرفا یعنی چی ؟

-مگه دروغ میگم مچ پات ضرب دید بغلتم کرد ؟ جون من بگو تا کجا پیش رفتین .

-تا اونجاییکه خوردم زمین و مچ پام درد گرفت و اون اقا از بس دستم و محکم کشید که پاهام بیشتر اذیت شدن .

یاسی قیافه ی متفکری به خود گرفت : والا ما چیزی دیگه ای دیدیم ، دیدیم شما تو بغل اون اقاهه بودین ، یه چیزی بگم ؟ من اصلاً باور نمیکنم تو انقدر شجاع بشی که بتونی یکی رو رو بزنی اونم با چوب ، مرگ یاسی بگو جریان چی بود ؟

-دور از جون

-بگو دیگه .


romangram.com | @romangram_com