#طلسم_شدگان_پارت_168

از پنجره نگاهی به پایین انداختم ، ارتفاع زیادی نداشت .

-میتونی بپری ؟

نگاه کوتاهی به الوند انداختم : اره مشکلی نیست ، بذار اول من برم .

لبه ی پنجره ایستادم و با کمک از خدا پریدم ، تو لحظه ی اخر پام پیچ خورد و روی زمین افتادم ، اما با همه درد پیچیده تو نم سخت از جا بلند شدم و کمی از پنجره فاصله گرفتم ، همزمان با پرش الوند به سمت جلو حرکت کردم ، درد پیچیده توی پام باعث میشد وقت راه رفتن به سختی لنگ بزنم .

-چیزی شده ، چرا میلنگی ؟

لحظه ای باد نگاه سعید افتادم ، جون گرفتم واسه فرار : نه زودتر بریم .

تا رسیدن به ماشین مردم و زنده شدم از درد و با این وجود لب از لب باز نکردم ، دیدن ماشین سفید تو تاریکیه شب نور امیدی بود تا با هیجان و تندتر حرکت کنم ، با رسیدن به ماشین نفس راحتی کشیدم اما صدای فریادی باعث شد حال خوشم زود از بین بره .

- دیدمشون اونجان ...

میخ جایی که ایستاده بودم قدم از قدم برنداشتم و با اراده ای تحلیل رفته تسلیم قدمهای پشت سرم شدم و با دستی خشن به عقب کشیدم شدم : دختره رو گرفتم

جیغ خفیفی کشیدم و صدای تپش های قلب وحشت زده م به اوج رسید ، تلاش کردم تا از دستای پرقدرت مرد خلاص شم اما ممکن نبود، با دیدن چاقوی ضامن دارش جلوی چشمام دست از تلاش بی نتیجه برداشتم ، نگاهی به پشت سرم انداختم چرا خبری از الوند نبود ؟ صدای روشن شدن ماشین رو شنیدم و از ترس فرار الوند به تنهایی دوباره جیغی کشیدم

مرد دوباره فریاد زد : پس کجا موندین ؟

اما صدایی از کسی شنیده نشد و مرد مجبور شد به عقب نگاهی کنه و تویه غافلگیری مشتی زیر چونه ش خورد و نقش زمین شد ، با وحشت چند قدم به عقب رفتم مرد بلافاصله بلند شد و چاقوی ضامن دارش رو مقابل الوند قرار داد ، الوند بی ترس لگد محکمی به به دست مرد زد و چاقو روی زمین افتاد و با چوبی که نفهمیدم از کجا اورده ضربه ی محکمی به سر مرد زد و با افتادن مرد روی زمین داد زد : زود سوار شو

حرکت نکردنم رو که دید تند دستم رو کشید و همین باعث شد درد بیشتری احساس کنم ،

سوار ماشین شدیم و با سرعت از اون محل دور شدیم .

از خستگی زیاد نفهمیدم کی خوابم برده بود که با صدای صحبت کردن الوند اروم چشم باز کردم ، به درب ماشین تکیه زده و مشغول صحبت بود

-نه خوابه ، بگو مشکلی نیست

-گفت پولشویی میکردن ، با توجه به اینکه توام گفتی حساب کتابای سال قبل در امدایی جز فروش محصولات کارخونه داشته منطقی میشد ، اینکه اونا پولای شرکت دیگه ای رو به عنوان درامد کارخونه قلمداد میکردن اما خب بازم من قانع نشدم

-شانس اوردیم این دختره وجدان درد گرفت و گرنه مجبور میشدم ...

لحظه ای سرش به عقب چرخید و با دیدن چشمای بازم بلافاصله با گفتن بعدا زنگ میزنم تماس رو قطع کرد .

romangram.com | @romangram_com