#طلسم_شدگان_پارت_163


سری تکان داد و بی هیچ حرف دیگه ای خارج شد ، الوند بلافاصله جبهه گرفت : دیدی بهت گفتم .

-نگفت سعید بی تقصیر بوده .

-اره ولی نگفت بی تقصیرم نبوده .

-من سالهاست سعید و می شناسم چطور به خودت اجازه میدی بهش تهمت بزنی .

-خودتونم به اون شک دارید ، کی میتونه بهتر از اون انقدر دقیق از شما و زندگیتون خبر داشته باشه .

-خواستی بری دستشویی یفرما .

چشم غره ای رفتم و بی حرف به سمت دستشویی رفتم ، احساس میکردم تمام تنم کثیف شده ، دست و صورتم رو شستم و بیرون اومدم و به اتاق برگشتم ، الوند حتی نگاهم هم نکرد ، به خیال خودش ازم دلخور بود ، به دوستش تهمت زده بودم و این اخمش اعصابمو بهم میزد

-چرا چشماتونو روی واقعیت باز نمی کنید .

الوند عصبی داد زد : تموم میکنی یا نه ؟

-نه چون حسم میگه سعید یه ادم عوضیه که ...

هنوز جمله م رو کامل نکرده بودم که در به شدت باز شد ، با دیدن چهره ی خونسرد سعید ، ترسیده دستم روی دهانم گذاشتم .

-سعید ...

سعید اروم به سمتم اومد

-داشتید در مورد من حرف می زدید ادامه بده قشنگ حرف میزدی ، طنین صدات به دلم میشینه ،ولی سعی کن از جمله های قشنگتری استفاده کنی ، حیف این صدا نیست .

اب دهانم رو قورت دادم و به الوند نگاه کردم که به سمت سعید خیز برداشت : همه چی زیر سرتو بود ؟

همون دو مرد هیکلی قبل از اینکه دست الوند به سعید برسه دستاشو محکم و از پشت گرفتن ...و دست رو دهانش گذاشتن تا حرفی نزنه

نگاه سعید باز به سمت من چرخید ، با چشم هرز رفته ای روی اندام بدنم حرکت کرد ، نیشخندی که به لب داشت حالم رو بد میکرد

-لازم شد عوضی بودنمو نشونت بدم


romangram.com | @romangram_com