#طلسم_شدگان_پارت_162
-خیلی دوست دارم بهم ثابت کنید اما مطمئنم در مورد سعید اشتباه نمیکنم از بهاره بپرسید ، زنش بوده ، هرچند شاید اصلاً زنشم نبود .
-شناسنمشونو خودم دیدم
صدای فریاد الوند تو گوشم پیچید : از این صدای بلند واسه صدا زدن بهاره استفاده کنید .
الوند بی اهمیت به من و با ضربه های محکم و وی در پی به درب کوبید ، صدای زمخت مردی باعث شد دست از ضربه زدن برداره .
-چته یارو ...
-باز کن این لعنتی رو کار دارم .
-کارت چیه ؟
-اگه ما بخوایم بریم دستشویی باید چی کنیم ؟
-بذار برم خانم و صدا بزنم .
مرد رفت و لحظه ای نگذشته بود که صدای پایی به گوش رسید ، قفل در چرخشی خورد و درب باز شد ...با دیدن بهاره بلافاصله به سمتش رفتم : میخوام برم دستشویی .
بهاره رو کرد سمت مرد : از این به بعد این در و باز بذار و راهرو رو قفل کن که بشه از دستشویی استفاده کنن
-چشم خانم .
رو کرد سمت من : توی راهرو یه دستشویی هست ، دیگه زیاد مزاحمم نشید
برگشت تا از اتاق خارج شه ، نگاهی به الوند کردم ، خیال گفتن نداشت ، اروم و با لحنی ملتمس گفتم : بگو .
-صبر کن .
بهاره به عقب چرخید : سعید چقدر توجریان ماجراس ؟
هیچ تغییری تو حالتش ایجاد نشد ؛ خودت چی فکر میکنی ؟
الوند نگاهی به من انداخت : همه چیز زیر سعید بوده !
بهاره قهقه ی بلندی سر داد : زیر سر سعید ؟!
romangram.com | @romangram_com