#طلسم_عشق_پارت_97

دستم رو سریع روی شکمم گذاشتم. نه نه! من این بچه رو می‌خواستم. حتی فکرکردن به اون موضوع هم من رو به وحشت می‌انداخت، چه برسه به اینکه به حقیقت تبدیل بشه. نه! نمی‌ذارم تنها یادگار کارل از دستم بره.

حس می‌کردم تو این فاصله‌ی کم بهش وابسته شدم و نمی‌خوام از دستش بدم. سرم رو تکون دادم و گفتم:

- مواظب خودم هستم. حداقل ‌به‌خاطر این بچه...

صدای پوزخندی که توی اتاق پیچید، باعث شد رشته‌ی کلام از دستم در بره و نگاه هر دومون به‌سمت سایمون کشیده بشه. درحالی‌که گوشه‌ی لبش به‌خاطر پوزخند بالا رفته بود، با تحقیر نگاهم می‌کرد. این پسر واقعاً رو مخ بود. اخمی کردم که گفت:

- تمومش کنین این بازی مسخره رو! این زن اصلاً معلوم نیست تو این مدت کدوم گوری بوده و حالا هم که اومده حامله‌ست. اصلاً از کجا معلوم اون بچه مال کارله؟

تیر آخر رو رها کرد و من خشمم فوران کرد. هجوم خون رو به صورتم حس کردم و دست‌هام مشت شد. این پسر زیادی گستاخ شده بود. باید سر عقل می‌آوردمش. به چه حقی به من تهمت ه... می‌زد و با تحقیر نگاهم می‌کرد؟ مگه اون کیه که به خودش اجازه میده این‌طور با من حرف بزنه؟ نفهمیدم چی شد و چطور از روی تخت بلند شدم. وقتی که به خودم اومدم با فاصله‌ی کمی از سایمون ایستاده بودم و با خشم نگاهش می‌کردم. از بین دندون‌های چفت‌شده‌م گفتم:

- تو چطور جرئت می‌کنی به من همچین حرفی بزنی؟ تو اصلاً جایگاهت رو پیش من می‌دونی؟

باز با همون لحن گفت:

- تو؟ تو کی هستی جز همون چیزی که بهت گفتم؟! اون کلمه لایق تو...

ادامه‌ی حرفش با خشک‌شدن بدنش قطع شد. با وحشت به بدنش که تا کمر توی خاک فرو رفته بود نگاه کرد. نفهمیدم چطور شلاقی از آب توی دستم قرار گرفت؛ ولی وقتی دهن باز کرد تا حرفی بزنه، ضربه‌ی محکمی به صورتش زدم که جاش قرمز شد و کمی خراش برداشت.

ضربه‌ی دیگه‌ای به صورتش زدم که صدای فریادش اتاق رو لرزوند؛ ولی من رو نه. نمی‌تونستم یه جا بشینم و پسر دشمنم بهم تهمت بزنه و همه‌جوره تحقیرم کنه‌. حداقل من این اجازه رو بهش نمیدم. شاید کارل پیشم نباشه؛ ولی من به‌خاطر بچه‌ی داخل شکمم هم که شده قوی میشم و جواب دندون‌شکنی به این پسر میدم. وجودم از خشم لبریز شده بود و این سرازیرشدن خشم و عصبانیت اصلاً خوب نبود. خودم می‌دونستم وقتی که عصبانیتم به حد انفجار برسه، دیگه برام مهم نیست که شخص مقابلم کیه و چی‌کاره‌ست. فقط آروم‌شدنم مهم بود و بس. دستی روی شونه‌م نشست و شونه‌م رو کمی فشار داد و چند ثانیه بعد صدای دخترونه‌ای توی گوشم پیچید:

- تیارانا! آروم باش. با زدن اون هیچی درست نمیشه.

از بین دندون‌های کلیدشده‌م غریدم:

- ولی دل من خنک میشه‌.

romangram.com | @romangram_com