#طلسم_عشق_پارت_160
- اوناهاش، اونجان.
رایان با بهت پرسید:
- اون دیگه کیه؟ چرا بیهوشه؟
نفسنفسزنان و درحالیکه اخم کرده بودم جواب دادم:
- سایمونه. قضیهش مفصله، بعداً بهتون میگم.
حرفی نزد. به اون دوتا که رسیدیم این بار رایان بازوی سایمون رو گرفت و رو به من گفت:
- حالا چطور باید بریم؟
با این سؤالش سریع کیف رو باز کردم و سوت رو برداشتم. اون رو مقابل صورتم گرفتم و گفتم:
- باید اژدهام رو خبر کنم.
ریتا با ناباوری داد زد:
- اژدها؟! حتماً داری شوخی میکنی!
تکخندهای کردم و نه بلندی گفتم که رایان گفت:
- خب زودتر برو و صداش بزن؛ تا من هم این رو بیارم.
romangram.com | @romangram_com