#طلسم_عشق_پارت_134


- یعنی چی؟ این همون جادوگر عوضی و بی‌رحمه؟

آروم زمزمه کردم:

- خودم هم نمی‌دونم. وقتی فهمیدم بهت میگم.

حرفی نزد. هلن که حالا روی صندلیش نشسته بود خیلی آروم گفت:

- خداروشکر که پاتون زیاد نسوخته بود. من واقعاً متاسفم بانوی من!

ملکه سری تکون داد.

- مشکلی نیست. از این اتفاقات پیش میاد.

دستم رو دور فنجون چای حلقه کردم و گفتم:

- بله، خیلی از این اتفاقات رو دیدم. توی مسافرخونه‌ها خیلی از این پیشامد‌ها رخ داده. فقط در تعجبم که چطور هلن رو مجازات نکردین.

با خونسردی نگاهش کردم که نیم‌نگاهی به هلن انداخت و بعد درحالی‌که سعی داشت آروم باشه گفت:

- هیچ‌کس مردم سرزمینش رو به‌خاطر یه اشتباه ساده تنبیه یا مجازات نمی‌کنه.

و تک‌خنده‌ای کرد و دوباره ادامه داد:

- اگه اون‌طوری بود که دیگه سنگ رو سنگ بند نمی‌شد و سرزمینم به نابودی کشیده می‌شد.


romangram.com | @romangram_com