#طلسم_عشق_پارت_116


پری با کنجکاوی نزدیک‌تر اومد و پرسید:

- قلمروت؟ مگه تو کی هستی؟

با سکوت بهش چشم دوختم و بعد از چند دقیقه لب باز کردم.

- من تیارانا هستم.

با بهت هینی کشید و گفت:

- ملکه‌ی من! شما کجا بودین؟ می‌دونین تا الان چه اتفاقاتی افتاده؟

پس من رو می‌شناخت و لازم نبود خودم رو کامل معرفی کنم‌. آهی کشیدم و با صدای مغمومی گفتم:

- آره می‌دونم. تاراگاسیلوس رو به آتیش کشیده و مردمم رو آواره کرده.

- به آتیش کشیده؟ نه بانوی من. اون قدرت این رو نداشت که تاراگاسیلوس رو نابود کنه!

با تعجب بهش نگاه کردم. منظورش چیه؟ تا جایی که من می‌دونم تاراگاسیلوس کلاً نابود شده و اون جادوگر روی خرابه‌های تاراگاسیلوس، سانتریوس رو ساخته بود. با کنجکاوی پرسیدم:

- منظورت چیه؟ به من گفتن سانتریوس روی خرابه‌های تاراگاسیلوس ساخته شده.

سرش رو به طرفین تکون داد و گفت:

- نه بانوی من. مثل اینکه شما از خیلی اتفاقات خبر ندارید!.


romangram.com | @romangram_com