#طلسم_عشق_پارت_112
نگاهش تیز شد و با چشمهای ریز شده نگاهم کرد.
- منظورت چیه؟ من نقشه تو سرم دارم یا تو؟ تو که معلوم نیست تو اینهمه سال کجا بودی و یهو سروکلهت پیدا شده و میگی از هیچی خبر نداری.
پوزخند محوی زدم. حدس میزدم که این حرفها رو تحویلم بده، برای همین گفتم:
- معلومه که اصلاً به حرفم گوش ندادی. بیخیال! از این مسئله رد میشیم. من خواستم بیای اینجا تا چیزی رو باهات درمیون بگذارم.
دستش از شدت خشم مشت شد؛ ولی هیچ حرفی نزد و منتظر بهم چشم دوخت که ادامه دادم:
- هیچ میدونی رایمون پسر ملکه نیست؟
خیلی عادی نگاهم کرد و گفت:
- این رو همه میدونن که رایمون پسرخوندهی ملکهست.
- و میدونی که خیلی شبیه کارله؟
چشمهاش رو تو کاسه گردوند و خیلی بیحوصله جواب داد:
- آره. صدام کردی که همینا رو تحویلم بدی؟
از روی صندلی بلند شد و خواست بره که تیر آخر رو رها کردم:
- و میدونی که این ملکه... همون جادوگره؟
romangram.com | @romangram_com