#طلسم_عشق_پارت_104


با چشم‌های گردشده که نگاهم کرد، فهمیدم نباید به این زودی همچین حرفی رو می‌زدم. حالا واکنشش چیه؟ یهو فریاد کشید:

- چی؟ پیش مردمت ب...

دستم رو سریع روی دهنش گذاشتم که چشم‌هاش گردتر شد. مدام و پشت سر هم داشت حرف می‌زد؛ ولی به‌خاطر دست من که روی دهنش قرار داشت، اصوات نامعلومی به گوشم می‌رسید. آروم و شمرده‌شمرده گفتم:

- گوش کن ببین چی میگم! دستم رو از روی دهنت برمی‌دارم؛ ولی قول بده که ساکت باشی و دادوبیداد نکنی تا بهت توضیح بدم که اوضاع از چه قراره. باشه؟

سرش رو تندتند تکون داد که دستم رو از روی دهنش برداشتم. نفس عمیقی کشید و با چشم‌های گردشده گفت:

- هی! داشتی من رو می‌کشتی. اصلاً معلوم هست اینجا چه اتفاقی افتاده؟

خنده‌ای نخودی کردم و گفتم:

- ببخشید! حالا با دقت و بدون اینکه بین حرفم بپری گوش کن ببین چی میگم. باشه؟

سرش رو آروم تکون داد که شروع به گفتن تمام اتفاقاتی که این مدت افتاده بود کردم. از دیدار با مردمم تا پیدا کردن قصر مخفی من و کارل. از برگشتن نیروهای مردمم و از رایمون. رایمونی که بی‌نهایت شبیه کارل بود. حرفم که تموم شد آهی کشیدم و گفتم:

- تو این اوضاع هم حامله‌م و هم باید دنبال همسرم باشم.

با این حرفم جیغی کشید و محکم من رو به آغـ*ـوش کشید. به‌سختی خودم رو ازش جدا کردم که خوش‌حال گفت:

- خوش‌حالم! خوش‌حالم! حالا دیگه تنها نیستی.

- ولی باید پدرش رو پیدا کنم.


romangram.com | @romangram_com