#تولد_نفرین_ها_پارت_98
_اوهوم
دوباره به راهمون ادامه دادیم
_بنظرت چی بود؟
الکساندر:نمیدونم امیدوارم فقط یه موش بوده باشه
یکدفعه صدای غرش از پشت سرمون امد مثل صدای خرس زخمی بود
الکساندر:بدو!!!!
دستمو گرفت ومیکشید درد انگشتر خیلی زیاد شده بود سریع رفتیم پشت یه دیوار الکساندر دستشو به نشونه سکوت گذاشت رو دماغش حس میکردم یکی داره نزدیک میشه رسیده بود نزدیک دیوار نزدیک ما بود الکساندر یه مشت گذاشت تو صورتش اون شخص افتاد زمین الکساندر پرید روش ومشتشو برد بالا از پشت دیوار امدم بیرون اون همون پسره مو بوره تو دانشگاه بود ولی یکدفعه موهای بورش تبدیل شد به موهای مشکی فشن و...ولی...اون جیک بود...سریع دست الکساندر رو گرفتم وکشیدمش عقب دوتاشون بلند شدن
_جیک؟تو اینجا چیکار...
هنوز حرفمو کامل نزده بودم که جیک امد سمتم ودستموگرفت و کشید طرف خودش
_چه غلطی میکنی؟
جیک حرف نمیزد الکساندرم همینطور اون دوتا با خشم بهم خیره شده بودن
_اینجا چخبره؟
romangram.com | @romangram_com