#تولد_نفرین_ها_پارت_97
الکساندر:شما دوتا نه از نظر قیافه نه از نظر اخلاقی شبیه نیستید
_گفتم بودم که
الکساندر:اره گفته بودی...ولی بازم چون باهم بزرگ شدید باید یکم اخلاقتون مثل هم باشه
_ولی نیست
از درد انگشتم داشتم دیوونه میشدم لعنتی دلم میخواست درش بیارم وپرتش کنم یه طرف دیگه شروع کردیم به حرکت تو ساختمون نور کمی داشت الکساندر یه فندک در اورد وروشن کرد
_سیگار میکشی؟
الکساندر:نه برای قلمو هامه وقتی میشکنن ابشون میکنم ودوباره مچسبونمشون
_چرا جدید نمیخری؟
الکساندر:اونا رو از رومانی اوردم اینجا گیر نمیان بهترین نوع قلمو هستن
_اهان
یه صدا از پشت سرمون امد دوتامون برگشتیم الکساندر یه دستشو گرفت جلوی من تو تاریکی چیزی نمیدیدیم
الکساندر:بهتره بریم
romangram.com | @romangram_com