#تولد_نفرین_ها_پارت_88
_خب حالا دیگه گریه نکن وبگو
سارا:خب...خب راستش با بچه های مدرسه شرط بندی کردیم من باختم قرار شده بریم یه ساختمو قدیمی اونجا خیلی ترسناکه قرار شده من تنها برم داخلش وبرای ربع ساعت اونجا بمونم اگه نرم اسم جر زن روم میفته
_شرط دیگه ای نداره
سارا:نه
_خیل خب خواهر من یه نقشه دارم تو میری تو منم از یه در دیگه ساختمون میام پیشت قبول؟
سارا:اوهوم...ممنون
ودوباره بغلم کرد
_افرین حالا برو دستاتو بشور بریم ناهار که ضعف کردم
با خوشحالی از اتاق زد بیرون
اسنو:واقعا میری؟
_اوهوم
اسنو:پس منم ببر
romangram.com | @romangram_com