#تولد_نفرین_ها_پارت_87


مامان:تو اتاقش غمباد زده

رفتم سمت اتاق در روباز مردم سارا رو تختش بود اسنو تو اکواریوم بود با اسنو تو ذهنم شروع کردم به صحبت

_چی شده؟

اسنو:نپرس

رفتم سمت سارا

_خواهر؟

برگشت داشت گریه میکرد پرید تو بغلم

سارا:کیا...کیا...کیا

_کیا فدات بشه چی شده ابجی کوچیکه؟

سارا:ابجی بزرگه من میترسم برم

_کجا بری؟

نشوندمش رو تختش خودمم رو به روش نشستم اشکاشو پاک کردم

romangram.com | @romangram_com