#تولد_نفرین_ها_پارت_89
_باشه
خودم پریدم تو حموم خودمو گربه شور کردم با اسنو رفتم سر میز ناهار
....
سرم رو از رو کتابا بلند کردم قرار بود فردا با سارا برم اون ساختمون هوا تاریک شده بود سارا پایین داشت پرشین تون میدید مامان با تلفن صحبت میکرد منم خیر سرم داشتم درس میخوندم صدای پیس پیس از زیر پنجره میومد
اسنو:گینه
اسنو رو برداشتم واز پنجره رفتم پایین
گین:درس میخوندی؟
_تو که میدونی چرا میپرسی؟
اسنو:علیک سلام
گین:حالا هرچی
اسنو:حدث بزن فردا داریم میریم ساختمون متروکه
_اسنو!!!
romangram.com | @romangram_com