#تولد_نفرین_ها_پارت_70


سارا:کیارا...مشکی؟

_اوهوم میخوای نیام؟

سارا:نه نه نه من کی گفتم نیایی بریم

_مامان خوابه؟

سارا:اوهوم

از در رفتیم بیرون دوچرخه سارا صورتی بود ومال من مشکی سوار شدیم اطراف درخت گین کسی نبود بی خیال شدم واز در با سارا رفتم بیرون اون تا سر باغ رفت ولی من وسط راه دور زدم و رو یه دوچرخه نشستم وتکیه دادم به دیوار

_سلام

برگشتم الکساندر بود

_سلام

الکساندر:ورزش میکنید؟

_البته با خواهرم

اونم لباس ورزشی تنش بود مثل مال من مشکی

romangram.com | @romangram_com