#تولد_نفرین_ها_پارت_71
الکساندر:این خیلی عالیه
سارا:سلام
الکساندر برگشت سمت سارا:سلام
_سارا ایشون...همکلاسی من هستن
بعد برگشتم سمت الکساندر:ایشونم خواهر کوچیک منن
الکساندر:خوشبختم من الکساندر هستم
سارا:منم...من سارام...الکساندر؟چه جالب اهل این طرفا نیستید نه؟
_نه نیستن
سارا برگشت سمت من:کیارا بریم پارک بستنی هم بخوریم
_بریم
بعد برگشتم سمت الکساندر:خوش حال میشیم شما هم بیاید
الکساندر:نمیخوام مزاحم بشم
romangram.com | @romangram_com