#تولد_نفرین_ها_پارت_68
اسنو پرید از سوراخ درخت بیرون وپرید تو بغلم
اسنو:کیارا!!!
_سلام
گین:سلام
_سلام خوبی؟
گین:من خوبم ولی تو خسته بنظر میایی
_اوهوم
گین:برو استراحت کن
_باشه
اسنو تو بغلم بیهوش شده بود رفتم سمت خونه ورفتم تو اتاق دلم نیومد اسنو رو بزارم تو اکواریومش میدونستم از عصر که نبود تا الان دلش خیلی برام تنگ شده واسه همین گذاشتمش رو تخت وخودمم لباسامو در اوردم وخوابیدم
......
سارا:کیارا؟کیارا؟
romangram.com | @romangram_com