#تولد_نفرین_ها_پارت_161


_من کیارا هستم نه کیاترا

لوسیا امد سمت من خواست اسنو رو بگیره که اسنو دندوناشو بهش نشون داد...لوسیا عقب رفت اسنو روشونه من بود

اورمزد:این مسخره بازی رو خودم تموم میکنم

امد جلو اسنو بهش حمله کرد ودندوناشو تو دست اورمزد فرو کرد ولی اورمزد کله اسنو رو گرفت واونو محکم به گوشه ای پرت کرد اون به دیوار خورد وچشماش بسته شد

_نه...نه اسنو!!!!!!!!!!!!!!!

جای دندونای اسنو تو گوشت اورمزد خوب شد...اورمزد یه خنجر طلایی در اورد اشاره به اونایی که الکساندر رو گرفته بودن کرد اونا مادن جلو والکساندر رو ازاد کردن وهلش دادن جلوی پای اورمزد...اون الکساندر رو بلند کرد وخنجر رو گرفت سمتش

اورمزد:تمومش کن وخودتو از این عذاب نجات بده

الکساندر به من نگاه کرد چشماش اشکی بود...سرش رو به معنی نه تکون داد

اورمزد:نا امید کنندس خیلی نا امید کنندس

بعد خنجر ر وبا یه حرکت تا دسته فرو کرد سمت قلب الکساندر

_نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از جیغی که زدم گلوم میسوخت الکساندر افتاد روی زانو هاش

romangram.com | @romangram_com