#تولد_نفرین_ها_پارت_134
انگار برای اولین باره که ماباهم صحبت میکنیم کاملا خجالت زده بودیم هردومون دستم رو به سمت گل دراز کردم وگرفتمش همون لحظه دست الکساندر رو هم لمس کردم دستم به انگشتر عنکبوتی خورد
_ممنون قبلا از کسی گل نگرفته بودم
الکساندر:فکر میکردم تو صدتا دوست پسر داشته باشی
_نه من هیچ دوست پسری ندارم
الکساندر:این منو خوشحال میکنه
دستشو به سمتم دراز کرد
الکساندر:ممکنه با من بیای دوشیزه کیارا
اون کاملا به رسم خارجی و رومانی حرف میزد
_البته کنت الکساندر
ودستمو تو دستش گذاشتم اون خندید ولحنش رو تغییر داد
الکساندر:درستش اینه که بگی اقای الکساندر من که کنت نیستم
_خب از نظر من میتونی بشی
romangram.com | @romangram_com