#تولد_نفرین_ها_پارت_133


هرچند کسی به جز مامان وسارا وسهیل جواب ندادن ولی خب...مهم نیست...از در رفتم بیرون وبه سمت باغ راه افتادم ...خیلی راه نبود همش دو قدم با گوشیم به کیمیا اس دادم اگه مامان باهاش تماس گرفت بهش بگه با من سینماست اونم اوکی داد هرچند میدونم مامان این کارو نمیکنه.رسیدم دم در زنگو زدم همون موقع در باز شد ...در رو هل دادم به محض اینکه در باز شد فکم امد رو زمین ...یه راه با کلی کدو تنبل که توشون شمع بود مشخص شده بود کدوتنل های هالووین... روشنو کلی چیزای ترسناک بود...با لبخند اروم اروم تو اون راه به سمت خونه رفتم...تاتوی پله های در ورودی هم بود زنگ در رو زدم در باز شد همون خدمتکار تپله بود ...

_خوش امدید خانم کیارا

رفت کنار

_ممنون

رفتم داخل مانتوم وشالم رو در اوردم ازم گرفتش

_لطفا بشینید اقای الکساندر به زودی به خدمتتون میرسن

_خیلی ممنون

رو یکی از اون مبله دور طلایی با روکش قرمز نشستم صدای قدم هاشو که از پله پایین می امد شنیدم با خوشحالی بلند شدم وبرگشتم سمتش مثل همیشه شیک وجذای پیراهن جذب ومشکی روی شلوار جین مشکی پوشیده بود استینای لباسش تا روی انگشتاش بودن ویقه لباسش مثل لباسای پاره بود موهاشم مثل همیشه تو صورتش به صورت شلاقی ریخته بود ومقدار بلندش روی شونش بود

الکساندر:سلام

_سلام

اون یه گل رز خار دار به سمتم گرفت

_واو این خیلی زیباست

romangram.com | @romangram_com