#تولد_نفرین_ها_پارت_123


با الکساندر خدافظی کردم ورفتم داخل تا درو بستم دوباره همه پریدن جلوم

_هوففففف...باز چیه؟

گین:سلام ...خوش گذشت؟

_اره خوب بود

جیک:بیخود خوش گذشت چرا خوش گذشت؟مگه دانشگاه جای خوشگذرونیه؟مگه چیکار کردین که خوش گذشت ها؟

همون موقع ویکتوریا کوبید پس کله جیک که اونم ساکت شد

_ممنون

ویکتوریا:قابلی نداشت

اسنو:بریم تو کیارا مامان وسارا منتظرن

_اوهوم بریم

گین:اون چیه دستت؟

وبه کارت اشاره کرد

romangram.com | @romangram_com