#تولد_نفرین_ها_پارت_120
الکساندر:سلام
_میدونستم نمیری
سرش رو غمگین انداخت پایین
الکساندر:هنوزم نمیدونم دارم چیکار میکنم...ولی...
_ولی من میدونم...
یکم با تعجب نگام کرد
الکساندر:میدونی؟من چیکار میکنم؟
_البته ...تو از عشقت محافظت میکنی
الکساندر:هندونه میدی دیگه نه؟
_چچچ...بی جنبه
راهمو کشیدم ورفتم اونم دنبالم امد وباهام هم قدم شد وباهم رفتیم دانشگاه
........
romangram.com | @romangram_com