#تولد_نفرین_ها_پارت_119


جیک:چی؟

_پیچ پیچی

اینو گفتم به سمت در دویدم جیکم زده بود دنبالم صدای گین که ریلکس وایساده بود رو شنیدم

گین:زودبرگرد

_باشه...

از در رفتم بیرون درو بستم که یه چی محکم خورد تو در

_اوپس یادم رفت بگم از حالا دور خونه لایه حفاظتیه که باعث میشه چیزای مثل تو جیک نتونن بیان بیرون

جیک:مگه دستم بهت نرسه

_هه بیشین تا برسه...میرسه...

با خنده راه افتادم که از دور الکساندر رو دیدم که داره از باغشون میاد بیرون رفتم سمتش معلوم بود تو فکر سرش پایین بود موهای مشکی کلاغیش تو صورتش ریخته بودن عین شلاق چشمای طوسیش برق میزد یه کت چرم مشکی پوشیده بود استیناشم داده بود بالا یه لباس مشکی لخت زیر کت تنش بود یه شلوار مشکی چرم ولی نه براق با پوتینای کوه نوردی که شلوارش داخلش بود وچین های شلوار بیرون افتاده بود وخیلی باحال شده بود

_سلام

پرید بالا

romangram.com | @romangram_com