#تولد_نفرین_ها_پارت_118
ویکتوریا:واقعا؟خوبه...زودبر گردی ها
جیک:باکسی هم حرف نزن مخصوصا با این دورگه هه
گین:ای گفتی...راستی کیارا بیا اخریشه از دستش بدی خفت میکنم
ویه انگشتر گرفت سمتم طرح روش عنکبوت نبود بلکه...بال فرشته بود که باز شده بودن البته زیاد بزرگ نبود ...ازش گرفتمش
_ممنون...خیلی خوشکله
جین:اره ولی گمش کردی نکردی ها
جیک:بریم؟
_جانم؟؟!!!تو کجا؟
جیک:یادت رفته من تو دانشگاه شمام
_البته که یادمه اون مال موقعی بود که من تو خطر بودم
جیک:البته...والان خطر با تو دوست فابه وجنابالی هم دوستش داری
یه لبخند خونسرد زدم :اوف زیادی سخت مگیری...درضمن من با اسکالوس صحبت کردم تو از الان معافی
romangram.com | @romangram_com