#تولد_نفرین_ها_پارت_117


_کسی با ایستاده خوردن نمرده

سارا:واقعا؟

_نه بابا خالی بستم

لیوان اب پرتغالم رفتم بالا یه ضرب با استین لباسم پشت دهنمو پاک کردم

مامان:کیارا...

_جیگر شما

به سمت در دویدم

_ما رفتیم

واز در زدم بیرون ...اول رفتم پشت یه بوته...کلمو اوردم بیرون به اطراف نگاه کردم دور درخت که کسی نبود خوب دور وبرم رو چک کردم پامو از پشت بوته نذاشته بودم که همشون ظاهر شدن دستم رو گذاشتم روقلبم وپریدم هوا

_سلام...

همشون باهم گفتن:سلام...کجا؟

_ای بابا همگی باهم گیج میزنید...خب دانشگاه دیگه

romangram.com | @romangram_com