#تولد_نفرین_ها_پارت_110


_نگفتی

الکساندر:گفتم

_نگفتی

الکساندر:این به نفع توعه اگه من اینجا باشم برای تو خطره نه من

یه لبخند زدم یاد اسنو وگین وجیک وبقیه افتادم

الکساندر:به چی میخندی؟

_اخه اگه تو اینجا باشی به ضرر توعه اینجا خیلی ها میخوان دندوناشون رو تو تخم چشمات فرو کنن

باتعجب بهم نگاه کرد

الکساندر:دندوناشونو؟

_اره اسنو رو میگم اون مار سفیدمه گینم میخواد بکشتت با جیکم که اشنا شدی اون گرگه...شانس بیاری نخورتت

الکساندر:اینا خانواده ماورایت اند؟

_اوهوم

romangram.com | @romangram_com