#طنین_پارت_434
-دقیقاً الان اتاقت هستی؟
-نه اومد ...
چیزی راهم را سد می کند. سر بلند می کنم و به نگاهِ خندانش خیره می شوم.
-تو این جا چی کار می کنی؟
-اومدم خانومم رو ببینم. حرفیه؟
-نه ولی خب هنوز که کسی چیزی نمی دونه.
-نگران نباش. اومدم دنبالت بریم جایی.
-کجا؟ بیرون از اداره؟
-نه عزیزم. با من بیا.
با این که در سالن کسی نیست سعی می کنم قدم هایم را کند کنم تا کمی از من جلوتر باشد و کسی از این هم قدمی، مثنوی نسازد. مکث می کند و با اخم نگاهم می کند.
romangram.com | @romangram_com