#طنین_پارت_433
-شما بفرمایید.
جدی می شود. هر چند انگار جدی شدن فقط در اجزای صورتش است و راهی به چشم هایش ندارد.
-ممنون که بهم فرصت دادی. دلم می خواد بتونم جوابِ اعتمادت رو بدم. فقط می خواستم همین امروز و همین جا هر شرطی داری برای ازدواج بگی. این نامزدی هم تا هر وقت که تو بخوای ادامه پیدا می کنه. می تونم شرافتم رو گرو بذارم که همه سعیِ خودم رو برای آرامشت بکنم. می خوام باور کنی جایِ تو، توی قلبِ منه. می خوام باور کنی اگه یه روز بهت نگفتم دوستت دارم از سرِ دوست نداشتنت نیست. هنوز خیلی چیزها رو بلد نیستم. تو همه زندگیم سعی کردم جدی باشم و حالا دارم سعی می کنم جلویِ تو از لاکِ همیشگیِ خودم بیام بیرون. دستم رو بگیر و نذار لنگ بزنم.
نگاهش می کنم. به اعترافاتش فکر می کنم. می دانم که من هم لنگ می زنم. من هم هنوز اندر خمِ یک کوچه عاشقی هستم. من هم هنوز از فردا و حادثه های کمین کرده در کوچه های سرنوشت چیزی نمی دانم. سرنوشت هر چه می خواهد ببافد. می دانم که با دنبال کردنِ ردِ عشق می توانم پرواز را تجربه کنم. هر کجا کم آورده ام شانه ای هست که به محکم بودنش تکیه کنم. به شانه اش نگاه می کنم. لبخند بی هوا روی لبم جا خوش می کند.
-من مست و تو دیوانه، ما را که بَرَد خانه.
می خندد.
-نگران نباش. با هم راهِ خونمون رو پیدا می کنیم. با هم زندگی رو یاد می گیریم. فقط دل به دلم بده.
موبایلم زنگ می خورد. اسم ایمان روی گوشی نقش بسته. با دیدن اسمش لبخند می زنم. تلفن را جواب می دهم و همزمان از جا بلند می شوم که از اتاق بیرون بروم.
-سلام خانومم. کجایی؟
-سلام. اداره هستم.
romangram.com | @romangram_com