#طنین_پارت_429


به اتاقم می روم. لباس عوض می کنم و مدام حرف های ایمان در گوشم زنگ می زند. کمی دراز می کشم. چند ضربه به در اتاقم می خورد.

-نویدم. بیام تو؟

از جا بلند می شوم و می نشینم.

-بیا.

نوید وارد می شود. رد هیچ لبخندی روی صورتش نمی بینم.

-به کارن زنگ زدم.

-به کارن؟ برای چی؟

-گفتم عصر بیاد این جا.

-چرا؟

-باید توضیح بده که چرا این کار رو با تو کرد.

romangram.com | @romangram_com