#طنین_پارت_422


-امروز کجا بودی؟

گیج نگاهش می کنم.

-هان؟ چی؟ چی میگی؟

-میگم امروز حواست نبود. کجا بودی؟

-نمی دونم.

و رها چه خوب پیِ حرف را نمی گیرد. وقت رفتن شده. نمی دانم باید چه کنم. از جا بلند می شوم. حسین چیزی به جاوید می گوید. جاوید به طرف من بر می گردد.

-نیکو جان شرمنده عزیزم! من یه کم کارم طول می کشه. فکر کنم باید خودت بری خونه.

گیج نگاهش می کنم. صدای شایسته را می شنوم.

-من می رسونمشون. یه کاری هم باهاشون دارم. البته اگه اشکالی نداشته باشه.

و با لبخند به من نگاه می کند. به جاوید نگاه می کنم که به جای من جواب می دهد.

romangram.com | @romangram_com