#طنین_پارت_420
تلفن را قطع می کنم و نمی دانم چطور تا فردا طاقت بیاورم. به طرف اتاقم حرکت می کنم.
حقی تنها در اتاق نشسته. با دیدنم سرش را بلند می کند.
-خانوم مهندس! مهندس اسدیان کارِتون داره.
-باشه. راستی مهندس عماد کجاست؟
-رفت اتاق سابق خودش تا اوضاع کار رو برای حمیدی توضیح بده.
-یعنی برکناریش جدی شده؟
-آره حکمش خورده.
به طرف اتاق اسدیان می روم. سلوک پشت میزش نشسته و با اخم های درهم به صفحه مانیتور مقابلش چشم دوخته. با صدای من سرش را از مانیتور بلند می کند.
-مهندس اسدیان با من کار داره؟
-آره. تو اتاقش منتظرت هستن.
romangram.com | @romangram_com