#طنین_پارت_419


-خب راستش نمی تونم خیالم راحت باشه.

کلافه نفسش را بیرون می دهد.

-میشه به من اعتماد کنید؟

می توانستم به او اعتماد کنم؟ دلم را به او باخته بودم ولی مگر دل باختن دلیلِ اعتماد داشتن است؟ دل که اعتماد نمی شناسد. دل سرش را می اندازد پایین و می رود هر جا که دوست دارد. ولی عقلم به او اعتماد دارد. هر چند ایمان را نمی شناسد ولی به مهندس شایسته اعتماد دارد. اما انگار این کسی که پشت تلفن تقاضای اعتماد دارد خیلی شبیه شایسته نیست. بیشتر صدایش شبیه ایمان است.

-بفرمایید چی کار کنم؟

-خب من فردا بعد از جلسه شرکت بهتون میگم کجا بیایید.

-باشه.

باز هم مکث می کند.

-ممنون بهم اعتماد کردید. خداحافظ.

-خدانگهدارتون.

romangram.com | @romangram_com