#طنین_پارت_415
-این چه حرفیه آقای مهندس؟ کی گفته من دلم نمی خواد شما با ما کار کنید.
حقی پوزخندی می زند.
-طرف بوی دود شنیده فکر کرده بوی کبابه. هنوز نمی دونه معاونت هیچ چیزی به جز دردسر نداره.
عماد با تأسف سرش را تکان می دهد.
-برای خودمون هم که شده بهتره امیدوار باشیم مهندس حمیدی تو کارشون موفق باشن. این برای همه بهتره.
به قلب بزرگ عماد غبطه می خورم. کاش من هم مثل او بدون کینه زندگی می کردم. نمی دانم شایسته از برکناری عماد خبر دارد یا نه. صدای زنگ موبایلم می آید. به صفحه موبایل نگاه می کنم. اسم شایسته را که روی تلفن می بینم نفسم در سینه حبس می شود. نکند دوباره از حراست خبری شده؟ گوشی را جواب می دهم و همزمان از اتاق بیرون می روم.
تا ارتباط برقرار شود هزار دلشوره می گیرم. صدایم که در گوشی می پیچد خودم هم از طنین آرام صدایم تعجب می کنم. برای پاسخ مکث می کند. دلهره های جانم عمیق تر می شوند.
-سلام.
-سلام آقای مهندس! حالتون خوبه؟
باز هم مکث. برای چه امروز این همه سکوت چاشنی حرف هایش می کند. باز هم دلشوره های نفس گیر آمدن و نیامدنِ خبر.
romangram.com | @romangram_com