#طنین_پارت_411
بی پروا نگاه آمیخته به لبخندی به رویم می پاشد.
-ممنون. همین خیلی خوبه!
و روی خوب تأکید می کند. جاوید هم برای خودش چای بر می دارد. من هم می نشینم و شرم دارم به نوشیدنش نگاه کنم. به سینی نگاه می کنم و سعی می کنم با گوش هایم باقی مانده ملاقات امروز را بشنوم. هنوز نرفته، دلم برایش تنگ است. دزدکی نگاهی به بالکن می کنم که انگار حالا دیگر رنگ بهار گرفته.
-تا یادم نرفته خانوم مهندس! هر خبر مشکوکی شنیدید منو در جریان بذارید. فکر نمی کنم حراست به زودی دوباره صداتون کنه ولی اگه صداتون کرد تا به من خبر ندادید نرید اون جا. نگران چیزی هم نباشید.
-ممنونم.
جاوید هم نگاه قدر شناسانه ای به او می کند.
- آقای مهندس نمی دونم چجوری باید ازتون تشکر کنم.
-نه آقای مهندس نیازی نیست تشکر کنید. قسمت عمده مشکلی که برای ایشون به وجود اومده به خاطر همکاری کردن ایشون با منه. من به خاطر خودم هم که شده باید این مسئله رو پیگیری کنم.
-به هر حال ممنون.
فنجانش را روی میز می گذارد و به من نگاه می کند.
romangram.com | @romangram_com